قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
636
خلاصة التواريخ ( فارسى )
بر عرصهء معانى پيل « 1 » دمان شرع * در بيشهء فضايل شير « 2 » ژيان علم اى عالمان دهر بناليد زار زار * در ماتم خديو جهان قهرمان علم آتش زنيد در كتب و كلك بشكنيد * در هيچ خاطرى مكنيد امتحان علم وان داورى « 3 » كه « 4 » بىمدد ذهن صائبش * كلك سخن شكسته اندر « 5 » بنان علم دانا دلى « 6 » كه قدرت « 7 » ادراك او گشاد * توشيح كرده عقد يقين از گمان علم در آفتاب جهل بسوزد وجود خلق * اكنون كه رفت از سرشان سايه بان علم دين « 8 » پرورى كه از گهر لفظ خويش بست « 9 » * ترصيع كرده منطقها در بيان علم و در شعر و سليقهء نظم به مثابهاى كه از اشعار خوب وى تا « 10 » تا دو سه هزار بيت سنجيدهء پاكيزه « 11 » از فارسى و تركى « 12 » بر زبانهاى اهل حال جارى است . در « 13 » برابر شاهى تخلص جاهى « 14 » اختيار كردند . چون نظامى نادر « 15 » كلام و در حسن خط نستعليق تتبع روش استاد و قبلة الكتاب مولانا مير على هروى « 16 » كرده به مرتبهاى رسانيده بود كه قطعهء بىاسم او مردم را به دغدغه مىانداخت . بيت « 17 » : جواهرى كه بيفتد ز رشحهء قلمش * برند دست بدست از براى گردن حور « 18 » خطش چون خط « 19 » نيكوان دلفريب * ز جان برده آرام « 20 » و از دل شكيب « 21 » بود كلكش « 22 » آن جادوى « 23 » بوالعجب * كه بر روى روز افكند زلف شب ز جادوگرى چون شده سحر ساز * ز هر كار بسته گره كرده باز در علم موسيقى و صوت و عمل « 24 » استاد زمان و نادر « 25 » اوان بود و مضمون اين رباعى گويا در شأن وى وارد شده . شعر « 26 » : اى در عرب و عجم به بىمثلى طاق * وى راست ز تو لواى « 27 » بزم عشاق بگرفته بهر مقام آوازهء تو * در ترك و حجاز و « 28 » در خراسان و عراق و در عبارت آرايى و « 29 » سليقهء انشاء « 30 » به مثابهاى كه ، نظم « 31 » :
--> ( 1 ) - ب : و پيل ( 2 ) - ب : و شير ( 3 ) - م : داور ( 4 ) - م : كه بىمددى دهند صبائيش ( 5 ) - م : اند ( 6 ) - م : دل ( 7 ) - ب ، م : قوت ( 8 ) - ن : وين پرورى . ب ، م : دين پرورى ( 9 ) - ب ، م ، ن : تست ( 10 ) - ب : تا در سهزار بيت . م : در سى هزار . ن : در سه هزار ( 11 ) - م : و پاكيزه ( 12 ) - ن : تركى او . م : تركى و بر ( 13 ) - ن : و در ( 14 ) - ن : خواهى . م : خاهى ( 15 ) - ن : « نا » ندارد ( 16 ) - ن : هره واى ( 17 ) - ب ، م : « بيت » ندارد ( 18 ) - م ، ن : خور ( 19 ) - م : چو ( 20 ) - م : « آرام » ندارد ( 21 ) - ب ، م ، ن : فريب ( 22 ) - ب ، م ، ن : كلكش از ( 23 ) - ب ، م : جادوى ( 24 ) - م : علم و ( 25 ) - ن : نادره ( 26 ) - ن : رباعى . ب ، م : ندارد ( 27 ) - مز ، ن : لواى ( 28 ) - م : « و » ندارد ( 29 ) - م : « و » ندارد ( 30 ) - م : « انشاء » ندارد ( 31 ) - م ، ن : « نطم » ندارد